وب آخر ماه همراه منو عسل آپ بترکون داره.
بیاین
.من از همتون خوشم میاد.
وای بچه ها.امروز یه چیزی شد.
دوستم به اونی که میخواست رسید.
خیلی از بابتش خوشحالم.فقط خواستم خوشحالیمو بهش یه بار دیگه نشون بدم
/* /*]]-->*/
توجه:
من میخواستم یه وب دیگه بزنم.اونم ساختم اما آپ نکردم
توش.گفتم چه کاریه.منو عسل که با سیاوش دیگه کاری نداریم.تو همین وب مینویسیم.![]()
mahsa
سلام ![]()
خوبید؟چه خبرا ؟منم خوبم .این اپ یه خورده طولانی به خاطر همین عنوان مطالب رو مینویسم تا هر کدوم که خواستید بخونید.
- شرایط جدید

- قوانین
- تشکرات من از بعضی از شما
- شعر به منا سبت 1 مهر
- داستان غم انگیز والبته بسییییییییییییییییییییار زیبا.
- یه شعر خطاب به مهسا
- حرف ها ی من با شما.
خب دیگه دار مهر میشه.از اول مهر شرایط این وبلاگ یه خورد تغییر می کنه.اخه امسال ما باید فول تایم درس بخونیم.اخه امسال من ومهسا و دو نفر دیگه از دوستا مون با هم قرار گذاشتیم فول تایم درس بخونیم تا به اهدا فمون برسیم.شما هم برامون خیلی دعا کنید.میگن انسان به امید زندست اگه من امسال به هدفم نرسم میشم یه شکست خورده ی نا امید.اون وقت که مرگ میاد سراغم شما که دوست ندارید من بمیرم دوست دارید؟ پس برام خیلی دعا کنید.
امسال هم فشار درسا بیشتر هم فشار مدرسه رو بچه ها .امسال یه سال سرنوشت ساز برا منو مهسا وهمه ی بچه های مدرسه ی ما.به خاطر همین سعی می کنم بیشتر از قبل درس بخونم.
فقط خدا کنه خدا هم کمکم کنه تا بتونم موفق شم.
به خاطر درس ومشق یه خورده کمتر برا وب وقت میزارم اما این به این معنی نیست که اصلا وقت نمی زارم.یه سری چیزایی رو که باید بدونید پایین نوشتم.
اینم قوانین جدید وبلاگ:
- ماهی 1بار اپ میکنم.(باید بیشتر تایممو برا درس بزارم)

- کمتر در مورد سیاوش می نویسم.بی خیال سیاوش
- با هر گونه تبادل لینکی موافقم.
- هر کی بیاد وکامنت نذاره الهی زنش یا شوهرش کچل بشه.(من دعام زود می گیره)
- سعی میکنم مطالب جالب بذارم که همه خوششون بیاد.
- هر کی برام بترکونه براش می ترکونم.
- من ومهسا با هم یه قراری گذاشتیم.دعا کنید هر دو مون تو درس موفق باشیم وبتونیم سر قرارمون وایسیم.
خب فعلا همینا رو داشته باشید بقیش باشه واسه بعد. برام خیلی دعا کنید اگه امسال به اونی که می خوام نرسم زندگی کردن دیگه برام ارزشی ندار.
![]()
![]()
![]()
از چند نفر باید تشکر کنم.![]()
1. از سامیه جونم .گلم همیشه مثل خواهر نداشتم دوستت داشتم ودوستت خواهم داشت.توهم همیشه اجی من بمون وتنهام نذار.البته من می دونم تو چه قدر گلی وهیچ وقت اجی تو تنها نمی زاری.می دونم تو اولین جایی که کامنت گذاشتی وب ما بود امیدوارم این وب همیشه تو ذهن تو بمونه.![]()
2. از هانیه جونم: تو این مدت خیلی اذیتت کردیم .ببخش تو رو خدا.خیلی دختر گلی هستی .اینو تو همین چند وقت اخیر فهمیدم.کامنت اخریت هم با مزه بود هم جدید .دستت درد نکنه.دوست دارم دوستم بمونی تا همیشه دوستم بمونی. می مونی؟![]()
3. نگین جووووووووووووووووووووووونم تو هم ببخش اگه جواب سوالات رو ندادیم .من نمی تونم بهت E-mailبدم ولی به مهسا می گم شمار رو بهت بده.دست تو هم درد نکنه که همیشه برامون کامنت میزاری.
4. یه تشکر می کنم از همه ی کسایی که به من یر زدن اسما یادم نمی اد ولی اگه یادم بیاد هم نمی تونم بگم اگه بخوام بگم باید یه طومار بنویسم که من نمی تونم اسم چند نفر که یادمه میگم:طناز جونم که دیگه بی وفا شده وبه ما سر نمی زنه.یاسی جونم-شور انگیز-امیر هاشمی-.....و خیلی های دیگه اصلا به اسم یادم نماد.
خب من تشکر هامو کردم .
حالا می خوام یه شعر بذارم به مناسبت اغاز مدارس
اولیـــن روز دبستــــان
اولین روز دبستان بازگرد
کودکیها شاد و خندان بازگرد
بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیبا ترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد چاپلوس
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبرا می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترهامان به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی بابا روی برگ
همکلاسی های من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسی های درس و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک میشدیم
لااقل یک روز کودک میشدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
باز گرد این مشق ها را خط بزن
اینم یه داستان من که خیلی خوشم اومد شما هم فکر کنم خوشتون بیاد.
فقط ۶سالم بو که خانواده امید همسایه یه دیوار به دیوار ما شدن؛ امید ۹ سالش بود مهربون و دوست داشتنی
همیشه من رو با خودش میبرد پارک کلی باهم تابو سرسره بازی میکردیم واسم بستنی میخرید...همیشه تو بازیمون وقتی دعوا میکردیمو من قهر میکردم با اینکه مقصر بودم با یه شکلات از دلم در میاورد
یادمه وقتی ۸ سلام بود یک روز رفتم خونشون که منو ببره پارک...دوستش پیشش بود از من پرسید اسمت چیه؟....گفتم:نفس ....گفت:چند سالته؟....امید با اخم گفت به تو چه و بعد رو به من گفت برو تو خونه......غیرتی شده بود ؛ البته من اونموقه معنیشو نفهمیدم اما یچیزی تو دلم جوونه زد که چند سال بد معنیشو فهمیدم
۱۳ سالم بود که فهمیدم اون جوونه که حالا تو دلم رشد کرده چه اسم قشنگی داره
وقتی امید تو چشمام نگاه کرد و گفت:نفس میخوام نفسم باشی از شرم سرخ شدم سرمو انداختم پایانو گفتم:امید میخوام امید زندگیم باشی
وای چه دورانی بود....هر روز بعداز مدرسه یواشکی باهم میرفتیم بیرون و امید واسم بستنی میخریدو از آیندهٔ قشنگمون میگفت
همه چی خوب پیش میرفت ۱سال گذشت یک روز امید با بغض بهم گفت:نفسم ما داریم میریم .....با ترس گفتم:کجااا.....گفت:شهرستان....خیلی گریه کردم امید هم گریه میکرد اما سعی داشت منو آروم کنه گفت:نفس تو قول دادی نفسم بمونی من برمیگردم وقتی که هردومون بزرگتر شدیم منتظرم میمونی؟.با گریه گفتم: تو امید زندگی معنی منتظرت میمونم
۱ماه بعد امید منو با ۱دنیا خاطره ترک کرد و رفت ۲هفته تو تب سوختمو اسیر تخت خواب شدم ۱سال تو انتظار سوختم تا اینکه خونمونو عوض کردیم و از اون خونهٔ پر خاطره رفتیم و من سالها در حسرت دیدار امیدم پژمردم
دیگه ۵۰ سالم شده بود پدر مادرم بدون اینکه تک فرزندشون رو تو لباس سفید عروسی ببینن دنیارو ترک کردن؛ من موندم و انتظار
تصمیم گرفتم برگردم به اون خونهٔ قدیمی وقتی پیداش کردم با کمال تعجب دیدم تمام خونههای اطراف مدرن و نوساز شدن جز خونهٔ ما....بیشتر ترغیب شدم که به هر قیمتی شده اون خونرو بخرم
رفتم جلو در زدم زنی تقریبا همسن خودم در را باز کرد قصدم را برای خرید خونه کامل گفتم گفت که باید با آقاش صحبت کنه .....منو به داخل دعوت کرد..بغض گلمو فشرد منو به طرف اتاق پذیرائ که نشیمن ما بود برد و رفت که اقاشو صدا کنه به اشکم اجازه دادم تا به گرمی گونه هامو نوازش کنن به درو دیوار خونه نگاه میکردم که....
این عکس امید من بود رفتم جلو به دقت نگاه کردم آره خودش بود ... در باز شد و اون زن همراه امید وارد شد فقط تونستم بگم امید....و از حال رفتم
قبل از اینکه چشمم باز بشه صدایی میشنیدم که میگفت: نفسم بالاخره امدی ...چشمم رو باز کردم چهرهٔ امید در دیدگانم تار شد؛ بعد از اینکه حالم بهتر شد امید گفت: بعداز سربازی به سراغ من آمده اما بدون هیچ نشانی برگشته و سالها به انتظار نشسته
خوشحال بودم که امید زندگیم را یافتام اما ناگاه چشمم به زنی افتاد که ماتم زده گوشیه ای نشسته ...بدون اینکه چیزی بپرسم امید گفت: یلدا همسر منه...
دیگه بقیه جملاتش را نشنیدم برخاستم و همانطور که به طرف در خروجی میرفتم گفتم: انتظار تموم شد امید خوشبخت زندگی کن و دیگه سراغمو نگیر....
۱ماه بعد دوباره برگشتم که بار دیگر امیدم رو از دور ببینم اما پارچه یه سیاهه جلو در ضربان قلبم را کند کرد رفتم جلو ضربه ای به در زدم یلدا در را باز کرد بدون هیچ سوال و پرسشی گفت: ۱هفته بعداز رفتن تو یک شب گفت حالا که نفسم رفته منم میرم من دیگه امید زندگی اون نیستم بدون نفس زندگی غیر ممکنه.. خوابید و دیگر طلوع خورشید را ندید ![]()
![]()
خطاب به مهسا: من فردا تو رو می بینمت دیگه
اگه می دونستی قطره ی بارون هنگام دور شدن از ابر چه حسی داره......
اگه می دونستی یه بند روقت رفتن کشتی چه تنها میشه......
اگه می دونستی درخت کاج موقع پر کشیدن پرنده ها چه غمگین می شه......
اگه می دونستی رفتنت چه آتیشی به جونم می زنه.... اینقدر راحت نمی گفتی:
خدا حافظ
یه چند روز دلم خیلی گرفته از دست یکی اما اون خبر ندار .خدا کنه زود تر بفهمه خدا کنه وقتی که فهمید دیر نشده باشه.خدا کنه زود بر گرده پیشم. . تازه الانم تهران نیست.چه بد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!رفته شهرستان خدا کنه زودتر برگرد. ببخشید اگه شما رو هم ناراحت کردم.ولی دلم خیلی گرفته دیگه گریه هم سبکم نمی کنه
خیلی خوبه که لا اقل شما هستید تا بتونم با شما ها حرف بزنم .خب دیگه خیلی حرف زدم تو این اپ .می دونم یه اپ تاریخی کردم اخه هیچکس تا حالا اپ به این بلندی نکرده!
ببخشید منو اگه سرتونو درد اوردمو دلم خیلی گرفته.
خب تا اپ بدی . اگه کامنت نذارید ناراحت می شم ها .پس منتظرم.
Bye![]()
![]()
![]()
asal
.jpg)
.jpg)