تبليغاتX
orient girls

orient girls

orient girl

وب آخر ماه همراه منو عسل آپ بترکون داره.

بیاین



.من از همتون خوشم میاد.

وای بچه ها.امروز یه چیزی شد.

دوستم به اونی که میخواست رسید.

خیلی از بابتش خوشحالم.فقط خواستم خوشحالیمو بهش یه بار دیگه نشون بدم



/* /*]]-->*/

توجه:

من میخواستم یه وب دیگه بزنم.اونم ساختم اما آپ نکردم توش.گفتم چه کاریه.منو عسل که با سیاوش دیگه کاری نداریم.تو همین وب مینویسیم.

mahsa



سلام       

خوبید؟چه خبرا ؟منم خوبم .این اپ یه خورده طولانی به خاطر همین عنوان مطالب رو مینویسم تا هر کدوم که خواستید بخونید.

  1. شرایط جدید
  2. قوانین
  3. تشکرات من از بعضی از شما
  4. شعر به منا سبت 1 مهر
  5. داستان غم انگیز والبته بسییییییییییییییییییییار زیبا.
  6. یه شعر خطاب به مهسا
  7. حرف ها ی من با شما.

 

 

 

 

 

 

خب دیگه دار مهر میشه.از اول مهر شرایط این وبلاگ یه خورد تغییر می کنه.اخه امسال ما باید فول تایم درس بخونیم.اخه امسال من ومهسا و دو نفر دیگه از دوستا مون با هم قرار گذاشتیم فول تایم درس بخونیم تا به اهدا فمون برسیم.شما هم برامون خیلی دعا کنید.میگن انسان به امید زندست اگه من امسال به هدفم نرسم میشم یه شکست خورده ی نا امید.اون وقت که مرگ میاد سراغم شما که دوست ندارید من بمیرم دوست دارید؟ پس  برام خیلی دعا کنید.

امسال هم فشار درسا بیشتر هم فشار مدرسه رو بچه ها .امسال یه سال سرنوشت ساز برا منو مهسا وهمه ی بچه های مدرسه ی ما.به خاطر همین سعی می کنم بیشتر از قبل درس بخونم.

فقط خدا کنه خدا هم کمکم کنه تا بتونم موفق شم.

 

 

به خاطر درس ومشق یه خورده کمتر برا وب وقت میزارم اما این به این معنی نیست که اصلا وقت نمی زارم.یه سری چیزایی رو که باید بدونید پایین نوشتم.

اینم قوانین جدید وبلاگ:

  1. ماهی 1بار اپ میکنم.(باید بیشتر تایممو برا درس بزارم)
  2. کمتر در مورد سیاوش می نویسم.بی خیال سیاوش
  3. با هر گونه تبادل لینکی موافقم.
  4. هر کی بیاد وکامنت نذاره الهی زنش یا شوهرش کچل بشه.(من دعام زود می گیره)
  5. سعی میکنم مطالب جالب بذارم که همه خوششون بیاد.
  6. هر کی برام بترکونه براش می ترکونم.
  7. من ومهسا  با هم یه قراری گذاشتیم.دعا کنید هر دو مون تو درس موفق باشیم وبتونیم سر قرارمون وایسیم.

 

 

 

خب فعلا همینا رو داشته باشید بقیش باشه واسه بعد. برام خیلی دعا کنید اگه امسال به اونی که می خوام نرسم زندگی کردن دیگه برام ارزشی ندار.

 

 

از چند نفر باید تشکر کنم.

1.      از سامیه جونم .گلم همیشه مثل خواهر نداشتم دوستت داشتم ودوستت خواهم داشت.توهم همیشه اجی من بمون وتنهام نذار.البته من می دونم تو چه قدر گلی وهیچ وقت اجی تو تنها نمی زاری.می دونم تو اولین جایی که کامنت گذاشتی وب ما بود امیدوارم این وب همیشه تو ذهن تو بمونه.

2.      از هانیه جونم: تو این مدت خیلی اذیتت کردیم .ببخش تو رو خدا.خیلی دختر گلی هستی .اینو تو همین چند وقت اخیر فهمیدم.کامنت اخریت هم با مزه بود هم جدید .دستت درد نکنه.دوست دارم دوستم بمونی تا همیشه دوستم بمونی. می مونی؟

3.      نگین جووووووووووووووووووووووونم تو هم ببخش اگه جواب سوالات رو ندادیم .من نمی تونم بهت E-mailبدم ولی به مهسا می گم شمار رو بهت بده.دست تو هم درد نکنه که همیشه برامون کامنت میزاری.

4.      یه تشکر می کنم از همه ی کسایی که به من یر زدن اسما یادم نمی اد ولی اگه یادم بیاد هم نمی تونم  بگم اگه بخوام بگم باید یه طومار بنویسم که من نمی تونم   اسم چند نفر که یادمه میگم:طناز جونم که دیگه بی وفا شده وبه ما سر نمی زنه.یاسی جونم-شور انگیز-امیر هاشمی-.....و خیلی های دیگه اصلا به اسم یادم نماد.

خب من تشکر هامو کردم .

 

 

حالا می خوام یه شعر بذارم به مناسبت اغاز مدارس

اولیـــن روز دبستــــان

 

 

اولین روز دبستان بازگرد
کودکیها شاد و خندان بازگرد

بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیبا ترند
یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد چاپلوس

کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبرا می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترهامان به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی بابا روی برگ

همکلاسی های من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسی های درس و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک میشدیم
لااقل یک روز کودک میشدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من
باز گرد این مشق ها را خط بزن

 

 

اینم یه داستان من که خیلی خوشم اومد شما هم فکر کنم خوشتون بیاد.

فقط ۶سالم بو که خانواده امید همسایه یه دیوار به دیوار ما شدن؛ امید ۹ سالش بود مهربون و دوست داشتنی

همیشه من رو با خودش میبرد پارک  کلی‌ باهم تابو سرسره بازی‌ میکردیم واسم بستنی میخرید...همیشه تو بازیمون وقتی‌ دعوا میکردیمو من قهر می‌کردم با اینکه مقصر بودم با یه شکلات از دلم در میاورد

یادمه وقتی‌ ۸ سلام بود یک روز رفتم خونشون که منو ببره پارک...دوستش پیشش بود از من پرسید اسمت چیه؟....گفتم:نفس ....گفت:چند سالته؟....امید با اخم گفت به تو چه و بعد رو به من گفت برو تو خونه......غیرتی‌ شده بود ؛ البته من اونموقه معنیشو نفهمیدم اما یچیزی تو دلم جوونه زد که چند سال بد معنیشو فهمیدم

۱۳ سالم بود که فهمیدم اون جوونه که حالا تو دلم رشد کرده چه اسم قشنگی‌ داره

وقتی‌ امید تو چشمام نگاه کرد و گفت:نفس می‌خوام نفسم باشی‌ از شرم سرخ شدم سرمو انداختم پایانو گفتم:امید می‌خوام امید زندگیم باشی‌

وای چه دورانی بود....هر روز بعداز مدرسه یواشکی باهم می‌رفتیم بیرون و امید واسم بستنی میخریدو از آیندهٔ قشنگمون میگفت

همه چی‌ خوب پیش میرفت ۱سال گذشت یک روز امید با بغض بهم گفت:نفسم ما داریم میریم .....با ترس گفتم:کجااا.....گفت:شهرستان....خیلی‌ گریه کردم امید هم گریه میکرد اما سعی‌ داشت منو آروم کنه گفت:نفس تو قول دادی نفسم بمونی من برمیگردم وقتی‌ که هردومون بزرگتر شدیم منتظرم میمونی؟.با گریه گفتم: تو امید زندگی‌ معنی‌ منتظرت میمونم

۱ماه بعد امید منو با ۱دنیا خاطره ترک کرد و رفت ۲هفته تو تب سوختمو اسیر تخت خواب شدم ۱سال تو انتظار سوختم تا اینکه خونمونو عوض کردیم و از اون خونهٔ پر خاطره رفتیم و من سالها در حسرت دیدار امیدم پژمردم

دیگه ۵۰ سالم شده بود پدر مادرم بدون اینکه تک فرزندشون  رو تو لباس سفید عروسی‌ ببینن دنیارو ترک کردن؛ من موندم و انتظار

تصمیم گرفتم برگردم به اون خونهٔ قدیمی‌ وقتی‌ پیداش کردم با کمال تعجب دیدم تمام خونه‌های اطراف مدرن و نوساز شدن جز خونهٔ ما....بیشتر ترغیب شدم که به هر قیمتی شده اون خونرو بخرم

رفتم جلو در زدم زنی‌ تقریبا همسن خودم در را باز کرد قصدم را برای خرید خونه کامل گفتم گفت که باید با آقاش صحبت کنه .....منو به داخل دعوت کرد..بغض گلمو فشرد منو به طرف اتاق پذیرائ که نشیمن ما بود برد و رفت که اقاشو صدا کنه به اشکم اجازه دادم تا به گرمی‌ گونه هامو نوازش کنن به درو دیوار خونه نگاه می‌کردم که....

این عکس امید من بود رفتم جلو به دقت نگاه کردم آره خودش بود ... در باز شد و اون زن همراه امید وارد شد فقط تونستم بگم امید....و از حال رفتم

قبل از اینکه چشمم باز بشه صدایی میشنیدم که میگفت: نفسم بالاخره امدی ...چشمم رو باز کردم چهرهٔ امید در دیدگانم تار شد؛ بعد از اینکه حالم بهتر شد امید گفت: بعداز سربازی به سراغ من آمده اما بدون هیچ نشانی برگشته و سالها به انتظار نشسته

خوشحال بودم که امید زندگیم را یافت‌ام اما ناگاه چشمم به زنی‌ افتاد که ماتم زده گوشیه ای نشسته ...بدون اینکه چیزی بپرسم امید گفت: یلدا همسر منه...

دیگه بقیه جملاتش را نشنیدم برخاستم و همانطور که به طرف در خروجی‌ میرفتم گفتم: انتظار تموم شد امید خوشبخت زندگی‌ کن و دیگه سراغمو نگیر....

۱ماه بعد دوباره برگشتم که بار دیگر امیدم رو از دور ببینم اما پارچه یه سیاهه جلو در ضربان قلبم را کند کرد رفتم جلو ضربه ای به در زدم یلدا در را باز کرد بدون هیچ سوال و پرسشی گفت: ۱هفته بعداز رفتن تو یک شب گفت حالا که نفسم رفته منم میرم من دیگه امید زندگی‌ اون نیستم بدون نفس زندگی‌ غیر ممکنه.. خوابید و دیگر طلوع خورشید را ندید

خطاب به مهسا: من فردا تو رو می بینمت دیگه

 

اگه می دونستی قطره ی بارون هنگام دور شدن از ابر چه حسی داره......

اگه می دونستی یه بند روقت رفتن کشتی چه تنها میشه......

اگه می دونستی درخت کاج موقع پر کشیدن پرنده ها چه غمگین می شه......

اگه می دونستی رفتنت چه آتیشی به جونم می زنه.... اینقدر راحت نمی گفتی:

 

خدا حافظ

 

یه چند روز دلم خیلی گرفته از دست  یکی اما اون خبر ندار .خدا کنه زود تر بفهمه خدا کنه وقتی که فهمید دیر نشده باشه.خدا کنه زود بر گرده پیشم. . تازه الانم تهران نیست.چه بد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!رفته شهرستان خدا کنه زودتر برگرد. ببخشید اگه شما رو هم ناراحت کردم.ولی دلم خیلی گرفته دیگه گریه هم سبکم نمی کنه

خیلی خوبه که لا اقل شما هستید تا بتونم با شما ها حرف بزنم .خب  دیگه خیلی حرف زدم تو این اپ .می دونم یه اپ تاریخی کردم اخه هیچکس تا حالا اپ به این بلندی نکرده!

ببخشید منو اگه سرتونو درد اوردمو دلم خیلی گرفته.

خب تا اپ بدی . اگه کامنت نذارید ناراحت می شم ها .پس منتظرم.

Bye

 

asal

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 18:31  توسط شیطونا  | 

سلام

چه طورید دوستان .خوبید.ووووووووووووووووووووووووووووووووااااااااااااااااااااااااااااااااای.جاتون خالی.شمال خیلی خوب بود

خاطرات شمال محال یادم بره                اون همه شور و حال محال یادم بره

این اپ تقسیم بندی شده.هر کدومو دوست دارید بخونید.اگه میتونید همشو بخونید.

1.رفتن به شمال

2.تو شمال

3.برگشت

4.مهندس موسوی

5.تجدید نظر(حتما بخونید)

6.شعر

7.عیدی از خدا

8.خدافسی

1.ساعت 4.30 بعد از ظهربه سمت کرج رفتیم.از کرج خیابونا قفل بود.همه جا.ملت ریخته بودن تو کرج.خلاصه رسیدیم به چالوس.ابتدای جاده همه جا معتادا ریخته بودن.رفتیمو رفتیم.خوردیم به شب.فکرشو بکن:

اسمون پر ستاره ی چالوس.هوای صاف و سرد.با ماشین.آهنگ خدای اسمون ها.فکر کنم اولین باری بود که خدا رو از ته دل صدا کردم.خیلی حال داد.

یه مگان با پراید تصادف کرده بود.اونجا 2 تا آمبو لانس اومد.ابنقد شلوغ بود که ما ساعت 2 رسیدم اونجا.واییییییی.جای همتون خالی.بابامو به زور راضی کردیم ضبطو روشن کنه.آره دیگه.کاشکی بودی و میدیدی.شبش خیلی با صفا بود.

2.کلی تاب بازی کردم.مامانم میگفت مهسا برو یه ستاره بکن بیا.

رفتیم تو پلاژ حسینی.اول نوشهر.وای یه کشتی صبا داره.رفتیم 2 بار نوک نوکش نشستیم.اینقد جیغ زدیم و خندیدیم که نگو.

صبح روز اول رفتیم جنگل کشپل.با صفا بود اما به پای جاده ی جواهر ده نمیرسه.رفتیم و رفتیم.از صبح تا ظهر موندیم پیش دریا.یه چیز خیلی عجیب بود.اکثرا پسر بودن همه.

رفتیم به بازار روس ها هم یه سرس زدیم.خیلی مسخره بود.از این مغازه به اون مغازه.حالامگه کسی برق لب داشت.انگار نمیدونستن چیه.از هر کی میپرسیدی میگفت نداریم.میخواستم ایران کتانم برم.چون از لباس زمستونیاش خیلی خوشم مید.اما وقت نشد.همین حالا هم دیر برگشتیم.

حالا بغل دریا انگار دیونه خوه بود.چرا؟

1.یه زن با موتور شوهرش میروند تو ساحل صدای اسب در میاورد

2.مردا با مایو میرفتن تو خیا بون دم مغازه

3.یه مرد رفته بود رو دوش یه مرد دیگه

4...........زیاد.بدونید  امین اباد بود واسه خودش.

3.برگشتو که نگو.کر کر خنده.بابام که نمیزاشت تو ماشین حال کنیم اومده بود صدای ضبطو زیاد کرده بود.اونم کی.اسی خودمون.

بعد من چالوسو ترکوندم .تو مهندس میر حسین میگنم.

4.مهندس میر حسین موسوی:

ما مرداد که شمال بودیم همه پارچه های سبز و دستاشون بیرون بود.اما این بار خبری نبود.تو برگشت دق کردم.دستمو با یه کاغذ سبز بردم بیرون.پشت سر من 4 تا ماشین دیگه این کارو کردن.میرفتیم تو تونل همه بوق میزدن.ما هم کم جنبه جیغ میزدیم.سوت میزدیم.همه چراغ میزدن.دیگه ترکوندم چالوسو یه تنه.بعد مامانم دستشو برد بیرون.دا داشم برد بیرون.بیا و ببین.

تو کشپل اینطوری نبود دیگه.اکثرا پسرا بودن.بعد تو ماشینو نگاه میکردن.بعد میگفتن ایول.ایول.

حالا ما سر یه پیچ کشپل نشستیم .بعد 3-4 تا ماشین در میون بوغ میزدن.نفهمیدمم چرا.

خلاصه برای مهر هم قرار گذاشتیم که بریم.

5.مهم ترین بخش.

بچه ها من از تصمیم منصرف شدم.جوونی خودمو پای سیاوش بزارم که چی.؟آخرش چی.میبینم همه پی زندگیشونن.من عمرم پای یکی گذاشت که اصلا منو نمیشناسه.آخرشم سیاوش میشه از اون بازی گرایی که چند بار طلاق میگیرن.من از خدامه موفق باشه براش این "آرزو رو میکنم.اما تهش مال من چی میمونه؟ها.بهتر از سیوشم پیدا میشه تو این دنیا.فکر نکنم هیچ کدوم ما اونو بخاطر خودش بخوایم.درست نیست.؟

6.

اسم من دیگه کهنه شده تو قلبت    دارم  بارمو میبندم که برم از شهرت

که راحتت بزارم با شبای سردت    شعرمو بنویسم رو سنگ قبرت

برمو مرحم بزارم روی زهر حرفت   چشاتو بارونی کنم چون ندیدم اشکت

شکلتو نقاشی کرده بودم از رو عکست   اسممو خطاطی کرده بودم  من رو دستت

رفتم تا حلاجی کنی حرفاتو تو مغزت   پس من تنها میمونم دیگه  بی دستت

گفتی جدایی بوده از بودنم سهمت    منم میزارم میرم تا برسی به حقت

خدافس بانوی شهر افسانه ها      شدم عاجز ازجادوی تو توی ترانه ها

اسمتم خط زدم از آسمون ستاره ها    مثل من برگرد به خودتو منو نتها بزار

تو بهم میگفتی برو یواشکی     نیست دیگه بینمون رفاقتی

حالا من میرم به یه شهر دور    جایی که نباشم پیششون به زور

اومدی پیشم میگی دوست دارم     نمیتونم یه لحظه تنهات بزارم

حالا من میمونمو اون راه دور    زدی قلبمو کردی سوت و کور

زندگی بدون تو چه لذتی دار  حتی   زمستونم بی تو بهار

تو بهم میگفتی برو یواشکی     نیست دیگه بینمون رفاقتی

حالا من میرم به یه شهر دور    جایی که نباشم پیششون به زور

به زور

AMIN_DEEP

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

7.از خدا عیدی گرفتم چی./یه خواب خوشمل.تو شمال این خوابو دیدم.یه عیدی بهتر از اونم گرفتم چی.نگو.نگو.خدا جونم شکرت.

8.و این قسمت .خدافسی.

دارم از این وبلاگ میرم.وقت تلف کردن واسه کسیه که مارو حتی نمیشناسه.البته سیاوش چهرش جذاب.خوشتیپ هم هست.اما که چی؟البته گه گداری میام.و اپ میکنم.اما امثال ویر درس خوندم گرفته.چه طوری؟اما به عسلکم کمک میکنم چون همیشه نمی تونه بیاد.اما من دوست ندارم که این وبلاگ یه دغدغه ای واسه من بشه که بخ زندگیم نرسم.خصوصا که امسال سرم خیلی شلوغه.

البته یه وبلاگ میزنم که موضوعشو بعدا میفهمید.به عسل میگم آدرسشو بهتون بگه.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 14:23  توسط شیطونا  | 

سلام خوبید؟

منم خوبم یعنی دیشب اصلا حالم خوب نبود .اخه یه نفر بد حالم رو گرفته.هر چی من با شوق وذوق باهاش حرف می زدم  اون خیلی بی تفاوت وسرد با من حرف می زد.دلم خیلی گرفته ازش .از یه طرفم مریض شده بودم ناجور فکر می کردم دارم می رم اون دنیا.بازم دم دکتر گرم که به زندگی امیدوارم کرد.تا ساعت 11دیشب حالم خیلی بد بود تا ینکه بابام اومد خونه .دید من حال ندارم شروع کرد به بحث کردن در مورد چیزای مختلف.منم که عاشق بحث کردنم حتی اگه در حال مرگم باشم باید یا طرف مقابل بحث کنم.خلاصه جاتون سبز تا ساعت 2 داشتیم بحث می کردیم .مامانم هم که حوصله ی این جور کارا رو نداشت صدای تلویزیون رو بلند کرده بود تا صدای ما رو نشنوه.ولی دیشب کلی با بابابم حال کردم.اون نامردی ام که دلم. شکسته بود به کل از یاد بردم.

.. از اول مهرم که دلنوازان پخش می شه.این خودش یه نکته ی مثبت که من به ادامه ی زندگیم امید وار شم.فکر نکنم دارم می میرم.

چند تا چیز جالب می زارم بخونید نظر بدید.

 

 

تفاوت بین دختر و پسرا...

·         یه دختر وقتی‌ عشقش اونو ترک می‌کنه میره سراغ قرص و خودکشی‌ .اما پسرا می‌رن سراغ یکی‌ دیگه

·         یه دختر وقتی‌ تو خیابون یه پسری براش سوت می‌زنه اخم می‌کنه اما پسرا در برابر سوت یه دختر جلف سوت بلبلی می‌زنن

·         یه دختر وقتی‌ پسری بهش شماره میده کارت شماره رو پاره می‌کنه اما یک پسر وقتی‌ دختری بهش پیشنهاد یک ارتباط پاک رو میده همانطو که به شمارهٔ دختر نگاه می‌کنه دنبال یه ساعت خالی‌ در روز برای این دختر میگرد (آخه دخترای دیگه ساعتاشو پر کردن)

·         یه دختر وقتی‌ پسری تو دانشگاه ازش جزو میخواد یا به بهانه ای از اون سر باز می‌کنه یا با اکراه جزو رو در اختیارش میزاره اما یک پسر وقتی‌ دختری ازش جزو می‌خواد میگه "چند لحظه صبر کنین" و سریع صفحه اول شماره مبایلشو مینویسه

·         یه دختر وقتی‌ با پسری قرار داره نیم ساعت دیرتر میره که طرف فکر نکنه خبریه اما یه پسر نیم ساعت زود تر میره که تو این نیم ساعت علافی شاید دختر جدیدی رو طور بزنه.

 

 

مزایای تک فرزندی

  1. اندازه ی 3تا بچه می تونی پول خرج کنی وهیچ کس هم نمی تونه بهت چیزی بگه چون تو روحیه ی حساست تاسیر منفی می زاره.
  2. عیدا دو برابر بقیه برات کادو می خرن.
  3. هر کاری دوست داری می کنی وهیچ کس بهت چیزی نمی گه.
  4. مجبور نیستی حضور یه خواهر یا برادر  زور گو رو تحمل کنی.
  5. حسودی کسی رو نمی کنی.
  6. اولین چیزی که تو بازار می اد تو دستت ولازم نیست اون رو با کسی قسمت کنی .
  7. هیچ کس نمی تونه بگه بالا ی چشات ابروست.
  8. ماه عسل می ری هاوایی اخه یکی یه دونه ی بابایی(این یکی دیگه عند خصوصیت بود )

 

 

بدی های تک فرزندی

1.      کسی نیست باهاش دعوا کنی.

2.      هر اتفاقی بیفته می فهمن کار تو چون جز تو بچه دیگه ای توی خونه نیست.

3.      لوس به بار می ای.

4.      بهت می گن یکی یه دونه خل دیونه/درستش ( گل گلخونه.)

5.      چون  تک بچه ای و همه ی  امید پدر مادر باید فول تایم درس بخونی.

6.      چون تنها  فرزند خانواده ای رو تربیتت خیلی حساسن به همین دلیل حتی در اوج عصبانیت هم نباید حرف بد بزنی.

7.      بچه هات نه دایی دارن نه خاله . آخی بیچاره ها.

8.      خیلی زودتر از بقیه ناراحت میشی ودلت می شکنه.

 

 

 

 

LOVE

چه قدر سخته تو چشمای کسی  که تموم عشقتو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد

زل بزنی و به جای اینکه  لبریز از کینه و نفرت شی حس کنی هنوزم دوسش داری.

چه قدر سخته دلت بخواد بازم سرتو به دیواری تکیه بدی که که زیر  آوار غرورش همه ی وجودت له شده.

چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی

اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی.

چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

ولی مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوستش داری .

 

چه قدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ یکی دیگه ببینی وهزار بار تو خودت شکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی:

 

گل من باغچه ی نو مبارک

 

  

 

 

 

 

قفس داران سکوتم را شکستند                         دل دائم صبورم را شکستند

به جرم پابه پای عشق رفتن                            پروبال عبورم را شکستند

مرا از خلوتم بیرون کشیدند                            چه بی پروا حضورم را شکستند

تمنا در نگاهم موج می زد                             ولی رویای دورم را شکستند

 

 

 

امروز روز قدس .کیا می رن راهپیمایی؟امروز رو به همتون  تبریک می کنم.

 

   سامیه جون چه خبر چی کار کردی؟ زنگ زدی؟ چرا ازت خبری نیست؟به منم خبر بده گلم اگه زنگیدی.

مهسا کجایی ببینی یه نامرد حالمو گرفته اساسی.پری روز بعد کلاسم بهت اس زدم چرا جواب ندادی؟اگه بهم بزنگی خوشال می شم. راستی باشه بقیش پشت تلفن.

 

خب اینم از اپ این هفته. می دونم اصلا خوب نبود ولی به خدا اصلا حالم خوب نبود .انشا ا... اپ بعدی جبران می کنم.

دوستتون دارم. خیلی زیاد.

 

 

 

Asal

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 11:23  توسط شیطونا  | 

اومدم واسه خدافسی




اومدم واسه خدافسی

دارم میرم

داشته باشید

.میخوام برم پا ندارم

.......................

قرار بود فقط بابام بره شمال.امشب داریم خانوادگی میریم.همه شرطامم کردم که تو راه واسه موسوی چیا علامت بگیریم.

حالا.تا دوشنبه که ببینمتون شما رو به خدا میسپرم.خدافس.

ولی از یه لحاظ حال نمیده.اونم اینه که ضبط=خاموش.

جای همتون رو خالی میکنم.

خدافس.دوست منو تنها نزاریدا.

تا دوشنبه نو بت بعدی.

نگین امیدوارم مطلبمو راجب خودت خونده باشی.





جشن بزرگ رمضان

ستاره های ایران در آسمان شهریار!!

اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان شهریار

موسسه ستاره ها برگذار مینماید:

با حضور استثنایی:

حامد کمیلی

حامد بهداد

شهرام قائدی

شبنم قلی خانی

و در نهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت:

سیاوش خیرابــــــــــــــــــــــــــــــی

و حمید فولادی،مازیار عصری،محمد علیزاده،احمد نایبی

 

جهت تهیه بلیط فقط به مراکز فروش مراجعه نمایید

مراکز فروش بلیط:

شهريار .خيابان ولي عصر .بالاتر از چهار راه مخابرات .کتاب فروشي بهمن


kod:0262)- 3224363)

 شهريار .خيابان ولي عصر .جنب مانتو فروشي نگار .کتاب فروشي بعثت دو

 kod:0262)-3225717)

 شهريار .خيابان انقلاب  جنب امامزاده اسماعيل کتابفروشي بهمن


kod:0262)-3265785)

 انديشه فاز يک نبش خيابان اول شرقي عکاسي دوقلوها 

kod:0262)-3563810)


 فرديس بين کانال و فلکه سوم نبش خيابان غربي قديم فروشگاه جوانه پويا


kod:0261)-6500515)

زمان: ۲۶ الی۲۸شهریور

مکان:شهریار-مجموعه ورزشی شباهنگ

ساعت اجرا: ۲۰:۳۰ الی22:30راستی اگه کسی خواست بره تنها نره.ندا+جمعی از دوستان+تو.

با هم برید.یه لشکر شید برید.خوب؟

bye

mahsa





نگین جون.چرا ازم نارحتی عزیزم.من حالم خیلی بد بود گلم.من کی گفتم بگی بهار شروع میکنه به ................ . ما چون بد حر ف زدیم بد با هامون حرف زد.در ضمن اونایی که میگن اشتباه من با یه نفر دیگه چک کردم.اشتباه نیست.امیدوارم از دلت در اورده باشم عزیزم.اگه کاری داشتی بهم بگو.


دل کویر من بخاطر اشکام خیسه

این حرف دلم که رو به اشعار میره

mahsa



قبل از سلام واحوال پرسی همه ی اینا به این خبر توجه کنید:

                                      دلنــــوازان پس از ماه رمضان مي‌آيند:

 

مهران مهام كه به همراهي ايرج محمدي تهيه‌كنندگي مجموعه تلويزيوني دلنوازان را برعهده دارد گفت: تصويربرداري سريال در يك دفتر هواپيمايي واقع در زعفرانيه در حال انجام است.

وي افزود: تا به حال حدود نيمي‌از كار تصويربرداري انجام گرفته و تدوين همزمان سريال از سوي امين عابدي در دست انجام است. مهام درباره زمان پخش «دلنوازان» اظهار كرد: سريال پس از ماه مبارك رمضان هرشب از شبكه 3 سيما پخش خواهد شد.

 

 

 

 

 

سلام سلام سلا م سلام. حال شما چه طور؟ خوبید من که خیلی خوبم. اخه امروز صبح(صبح من میشه ظهر شما )ساعت 12:15اولین اننس دلنوازان پخش شد.وای خدای من یعنی می شه؟دلنوازان از اول مهر پخش بشه؟

ولی از یه طرفم دبرس شدم اخه این دختر (سحر قریشی)داشت با سیاوش تلفنی حرف می زد.

اشکال نداره.به مامانم با کلی شوق گفتم :مامان این فیلمه قرار از اول مهر هر شب پخش بشه.

مامانم بی تفاوت نگام کرد وگفت:خب که چی؟حالا چه فیلمی هست که اینطوری ذوق کردی؟منم با مامانم قهر کردم .گفتم :تو با احساسات یه نوجون بد برخورد کردی.

راستی موهای سیاوش اصلا فشن نیست توی دلنوازان.با شاهرخ استخری هم خیلی مچ شده.

تازه یه خبر دیگه هم دارم توجه کنید:

ساخت موسيقي فيلم سينمايي نفوذي آغاز مي شود

عليمرداني بااشاره به اينکه آهنگسازي اين فيلم حدود يک ماه طول مي کشد، گفت:جهانگير ميرشکاري نيز بتازگي صداگذاري فيلم سينمايي "نفوذي" را به پايان رسانده است. وي افزود:داستان اين فيلم که احمد کاوري و احمد فيوضي به طور مشترک آن را کارگرداني کرده اند، درباره اسيري است که بعد از 20 سال دوري از خانواده، ‌به وطن برمي گردد. وقتي به ايران مي رسد دستگير و زنداني مي شود. در اين فيلم، امير جعفري (درنقش اسير)، جمشيد هاشم پور، نسرين مقانلو، محمد کاسبي، قاسم زارع، هوشنگ توکلي، مهران رجبي، رامين راستاد، عليرام بورايي، امير دلاوري، سياوش خيرابي، امير غفارمنش و نزار سامرايي ايفاي نقش کرده اند. سرمايه گذاري "نفوذي" را سيما فيلم، بنياد سينمايي فارابي و محراب فيلم به طور مشترک برعهده دارند.

اینم خبر خوش حال کننده ی بدی:

 لــج و لـــجبازی این هفته آماده نمایش می شود:

 

زبردست گفت: مراحل فنی این هفته به پایان می‌رسد و فیلم را برای بازبینی و دریافت پروانه نمایش به وزارت ارشاد ارائه می‌دهیم. علاقمندم فیلم را آبان‌ماه اکران کنم اما با توجه به شرایط اکران باید دید فرصت نمایش عمومی برای این فیلم چه زمانی به وجود می‌آید.

خب خبرا چه طور بودند ؟حال کردید؟

اینو خطاب به سامیه جونم می نویسم:

گلم منم از اشنایی با تو خوش حالم ببخشید دیشب جواب ندادم .اخه اس تو ساعت 12 به من رسید فکر کردم خوهبی برا همین جواب ندادم .امشب منتظر اس باش .فقط بگو چه تایمی اس بدم.در ضمن من تو خونه با کامپیوترم  دعوا می کنم. این بی چاره هم که جون نداره سر من داد بزنه فقط من سرش داد می زنم.

مظلوم گیر اوردم دیگه اصلا کامپیوتر هم نباشه صبح تا شب با مامانم میگم و می خندم.

حالا یه روز مزایای تک فرزند بئدن رو برات می زارم تا بفهمی به اون بدی ها هم که توفکر می کنی نیست.من به جای خاهر و برادر 1مامان گل و 1بابای جیگر دارم.تا شب بای

راستی نگین جوننننننننننننننننننننننم اگه اپ های قبلی رو بخونی معنی حرف ملیکا رو می فهمی.

خب بازم اپ می کنم اگه خبری شد بای تا های.

 

Asal

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 13:23  توسط شیطونا 

شرکت سیاوش در مراسم ترحیم پدر نواب صفوی


/* /*]]>*/

شلاممممممممممممم

چه طورید.خوبید.منم خوبم.ممنون.

وای هم خوشحالم هم نارحت.

یادتون گفتم 2 هفته ای حالم بده.اما حالا شارژم چه طوری.

خدا یه جوری دستمو گرفت که بخدا تا الانم در تعجبم..موندم توش.خدا بهم یه زندگی جدید ببخشیده.من دیگه میخوام نماز بخونم.

پریدن سیاوش

 

خوب خوب.بچه ها من فیلم از پرش دارم.توروخدا بهم یاد بدید چه جوذی واسه دانلود بزارم.تورخدا.تا بدونید چه حالی داره.

راستی با جند نفر کار دارم.

1.نگین:من اصلا نمیخواستم نارحتت کنم.دیدی که حالم خوب نبود.دلیلی نداره با من قهر کنی مژگان جون.بعد مگه ترک چشه.به اصلیت شوهر من توهین نکنا.قاطی میکنما.میام اونجاها.بعد.منو عسل خواهر نیستیم.اما عین خواهر میمونیم.

2.فریده:فریده جونم .عزیزم.برای تو شرمنده ام که کم پیدا بودم.تو هم یه جورایی اخلاقات شبیه منه.یه اتفاقی برام افتاد که برای اولین بار صدای فرزین به دلم نشست.صداش خوبه ها.اگه خواستی جریانو بهت میگم.

3.سامیه عزیز.:با عسل خوش میگزره؟سامیه جون داشتم متن ایمیلو مینوشتم که یه اتفاق بد برام افتاد.اما حالا میفهمم چقدر خوب بود.حیف شد نرفتی وگرنه یه کارایی باهات راجبش داشتم.

4.هانیه  کدستت درد نکنه هانیه کاری که گفتمو کردی .ممنون

5.اول مهر وبلاگ اپ میشه که یه جورایی تغییر میکنه.حتم بیاید که بعدا دلگیر نشید.

6.از اونایی که اومدن سراغ گرفتن ممنون.

7.راستی دیشب برای اولین بار تبلیغ دلنوازانو نشون داد

8.راستی اگه میتونید حتما اهنگ التماس رو گوش بدید واسه گروه

Orient boys

9.والسلام.فعلا.بای.

بعدش

سحر تا نشناسم از ش خبری نیست

سیاوش هیز نیگاه میکنه.دختر ندیده.تازه اینا که خوشگل نیستن جز نیوشا قشنگ اومده



دو باره سلام .بچه ها پدر حسام نواب صفوی فوت کرده. من از طرف خودم این مصیبت وارد رابه خوانواده ی این مرحوم تسلیت میگم.

نکته ی مهمش  اینه که سیاوش هم در مجلس ترحیم پدر اقای صوفی شرکت کرده .واقعا افرین باید گفت به سیاوش . جدیدن خیلی کارای بزرگی انجام میده.نه؟

به جز سیاوش  خیلی های دیگه هم شرکت کردند ازجمله:

داریوش بابایان ، محسن افشانی ، شهاب حسینی ، بهزاد محمدی ، پرستو صالحی ، اصغر همت ، محمد شیری ، محمدرضا شریفی نیا ، مجید شهریاری ، شیلا خداداد ، نیوشا ضیغمی ، نگین صدیق گویا ، دانیال عبادی ، مجید صالحی ، الهام حمیدی ، بهنوش طباطبایی ، مهتاب کرامتی ، بهنوش بختیاری ، لیندا کیانی ، مهدی پاکدل ، ، سارا خوئینی ها ، لیلا اوتادی ، علی معلم ، مهدی صبایی ، مختار صائقی ، رامسین کبریتی و ... حضور داشتنتد .

دست همشمن درد نکنه(مخصوصا سیاوش) قدم رنجه کردن .انشا.. تو شادی هاشون جبران می کنیم.

روح اون مرحوم خم شاد و یادش گرامی.  

          

Asal

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 22:17  توسط شیطونا  |